Allez au contenu Allez au menu principal Allez à la recherche Change language

خانه> مقالات علمی و هنری >

شکوه و شکوفایی نگارگری

شکوه و شکوفایی نگارگری


نويسنده : admin | ۲۸ آبان ۱۳۹۵ | بدون نظر




عنوان مقاله: شکوه و شکوفایی نگارگری

مجله کیهان فرهنگی.شهریور۱۳۷۲٫شماره۱۰۱

مصاحبه شونده : مهرگان،مجید

مصاحبه شونده : فرشچیان،محمود

مصاحبه کننده : کیهان فرهنگی،

مصاحبه شونده : آقا میری،محمد باقر

مصاحبه شونده : رجبی،محمدعلی

چکیده :

نگارگری ایرانی‌ به‌ عنوان‌ بـخشی عـظیم از پیـکرۀسترگ فرهنگی نقشی عمده در سیر تاریخی هنراین مرز و بوم داشته‌ است و همگامی آن با ادبیات وعلوم،نقشی بـهینه و اساسی در پیشبرد علم‌ وادب این سرزمین داشته.

مکتبهای هرات،بغداد،شیراز،اصفهان،تبریزو…نقطه‌های‌ عطفی در هنر نگارگری‌اند کهنگارگری امروز وامدار آن سـرمایه‌های عظیم است واستادان نـگارگر اکـنون پاسدار میراث ماندگارهنروران گذشته‌اند.

 

در نشست این شمارۀ«کیهانفرهنگی»با استادانی به بحث و گفتگو نشسته‌ایمکه در پیشرفت و تعالی‌ نگارگری امروز نقشی بحقو شایسته دارند.حضور استاد محمود فرشچیاندر نمایسشگاه نگارگری معاصر و در جمع شاگردانمحترمشان-که خود امروز از زمره اسـتادانند-بهانۀ این نشست و گفتگو شد.آنچه در پی می‌آیدحاصل گفتگو با‌ استاد‌ فرشچیان،مجید مهرگان،محمد باقر آقا میری و محمد علی رجبی است.

 

کیهان فرهنگی:ضمن تکشر از استاغدانمحترم بخاطر حضورشان در ایننشست،به عنوان نخستین پرسشبفرمایید که به طور کلی وضعیت کـنونینقاشی و نـگارگری در‌ ایران‌ را چگونهارزیابی می‌کنید؟

 

استاد محمود فرشچیان:خوشبختانه استقبالچشمگیری که در نمایشگاه دو سالانۀ هنرهای اصیلایرانی و اسلامی در موزۀ هنرهای معاصر از سویشرکت کنندگان و بینندگان ابراز گردید،مژدۀ نویدبخشی بود که‌ مشخص‌ می‌ساخت نگارگری ایران آرامآرام مقام والای خود را در جـامعۀ مـا باز خواهد یافت و درآینده‌ای نه چندان دور شاهد تحولی منطقی و صحیحدر نگارگری ایران خواهیم بود،و این‌ نکته‌ آشکارمی‌سازد‌ که هر گاه زمینه و محیطی‌ مناسب‌ برای ارائۀاستعدادها فراهم آید،شکوفایی چشمگیری در هـنرنگاگری ایـران متجلی خواهد شد.

 

نقاشی ایرانی در تاریخ پر سابقۀ حیات خود از دوراننقاشی در‌ غارها‌ تا‌ دوزۀ سفال الی اکنون ادامه یافته وفراز و نشیبهای‌ فراوانی را پیموده و همچنان به روندتحول خود ادامه خواهد داد،و نکتۀ در خور توجه اینهر گـاه فـضا و مـحیطی‌ شایسته‌ برای هنرمند فراهمآمده،آثاری شـگرف و جـاودانه بـه وجود آورده که‌ تاهنر ایران به آن مفتخر شده است.پرداختن به مکاتبگوناگون و چند و چون نقاشی و نگارگری ایران نیازمندفرصتی‌ دیگر‌ و تجزیه و تحلیل کلی در مـسایل بـسیاراست کـه تحولات این هنر‌ را‌ بهتر و بیشتر معلوم ومشخص سـازد،اما در ایـن نشسته شمه‌ای از آنچه کهچند سال گذشته و همچنین‌ هم‌ اکنون بر اینمی‌گذرد از نظر می‌گذرانیم.باشد که نظرها و راهحلهایی مفید و سودمند‌ ارائهـ‌ شـود و نـتایجرضایتبخش به دست آید تا این هنر نه تنها به اواعـتلا و عظمتی‌ که‌ در خور و شایستۀ آن است دستیابد،بلکه در سطح جهانی نیز همان گونه که‌ مکتبگذشته‌ و کلاسیک با مکاتب مدرن و دوران کـندنقاشی چـین در جـهان مطرحند،هنر نقاشی‌ ایرانبتواند‌ زبانی‌ گویا برای همۀ مردم دنیا داشته بـاشد.نقاشان اصـیل ایرانی اغلب انسانهایی به تمام معناوارسته‌ و ذروه گرایند و ناخودآگاهشان بیشتر متونمسایل معرفه النفس است و قال و مقال‌ و لفـاظی‌ را

 

اندازّ خـود و بـیان تصورات و افکاری که در آثارشان نهفتهاست دوست ندارند،چنان که معتقدند«مشک‌ آن‌ استکه خـود بـبوید،نه آنـکه عطار بگوید».مقایسه میان دوطرز تفکر در نقاشی ایران‌ و چین‌ ما را در بیان مطلبگفته شده یاری مـی‌دهد.نقاشان ایـرانی بـه یارینوهای عرفان و تفکر و اندیشه‌ و احساس،خیال رارهنمون عالم بی‌کران و ملکوت می‌نمایند و از قیدواقعیات گذشته،طبیعت را‌ به‌ صـورت مـاوراء الطبیعه به ش درآورده و ارائه می‌دهند و نقش ساز حقیقت اشیاءو نه طبیعت‌ ظاهری‌ آن-می‌شوند.از این گـذرگاه نـیزروابطی فـلسفی و معنوی،و کیفیتی عارفانه و روحانیدر آثار‌ خود‌ پدید می‌آورند،اما نقاشان چین نهایتهنرمندی را در‌ ارائۀ‌ هر‌ چه مـاهرانه و اسـتادانه‌تر مظاهرطبیعت می‌دانند و در‌ این کارآیی چنان پیشرفته‌اند کهنگاه طبیعت را آراسته‌تر از آنچه که هست بـه‌ جـلوهدر‌ مـی‌آورند.استاد نقاش ایرانی افزون بر‌ مهارتهایفراوان‌ و ظرافتهای‌ فکری‌ باید‌ به طور کامل با تجلیاتطبیعت آشنا‌ بـوده‌ و آنـقدر عاشقانه و صمیمانه در کارممارست و کسب مهارت نموده باشد‌ که‌ با کمک تخیل خـودخواند آنـچه کـه‌ می‌خواهد نرم و روان‌ طراحی‌ نموده وبه وجود بیاورد.دست نقاش‌ ایرانی‌ باید آنقدر درطراحی ورزیده و کـارکرده بـاشد تـا آنچه را احساس وده می‌نماید‌ به‌ راحتی بتواند از خیال و تصور‌ بهتصویر‌ درآورد و دستها‌ و پنجه‌های او بـه آسـانی‌ روایتگراندیشه‌ و افکار متعالی او باشند و در عین حال چنانروح و درون خود را‌ صبورانه‌ و با ریاضتی عارفانه چنان جلاو‌ صیقل‌ دهـد کـه‌ بازتاب‌ هر‌ اندیشه و احساسی را‌ به هرصورت بتواند با کیفیتی عالی به عـینیت در آورد وچـشمان ژرف‌نگر و تیزبین خود‌ را‌ از همۀ آلودگیها پاکو شـفاف نـگهدارد‌ تـا‌ افزون‌ بر‌ دیدار‌ مظاهر و جوانبروشن‌ و برونی اشـیاء،نگاه را بـه درون موجودات روانانداخته و اعماق و درون آنها را نیز با چشم‌ دل‌ ببیند.

 

تا نباشی زین پرده رازی نشنوی#گوش نامحرم نباشد‌ جـای‌ پیـغام‌ سروشS}و‌ همچنین‌ سزاوار‌ است هـنرمند نـقاش ایرانی درکـارگاهی از ادبـیات،فلسفه،عرفان،جامعه شـناسی وآشنایی و مطالعه دربارۀ مکاتب و سبکهای نـقاشینهان و تـجزیه و تحلیل آنها،به باروری درخت دانش وخیالش همت گمارد‌ و بکوشد تا در این نـقشبند احـساسخیال روابط عاطفی با دیدگاها بیننده بـرقرار سازد تاتماشاگر،نقشی از خود در آن اثـر بیابد.

 

اینها مـختصر مطالبی بود در مورد نقاشی و نـقاشاستادانی کـه‌ اغلب‌ در درس هنر به شاگردان و هنر جویان می‌داشتم،اما از آنجا که مراکز آموزش هنری نـیزمورد هـجوم فرهنگ غربی بی‌نصیب نبودند بـخاطر آسـان و تـأثیر پذیری از مدافعین هـنر‌ غـرب-که‌ اصرار درشناسانیدن مکاتب هـنری دیـگران و مدرنیسم غربداشتند،در صورتی که در اروپا و یا آمریکا هر روز سبکراه و روش دیگری ارائه می‌شد‌ که‌ با روحی مـشتاق ودلی آرزمـند‌ هنرستان‌ را مأمن تعالی روحی خودمی‌دید،هنوز در فـراگیری اولیـۀ هنر تـأمل و درنـگزده بـه پذیرش در روش جدیدتری دعوت می‌شد:

 

سالها دل طـلب جام جم از‌ ما‌ می‌کرد آنچه خود داشت زبیگانه‌ تمنا‌ می‌کرد گوهری کز صدف کون و مکان بیرون اسـت#طلب از گـمشدگان لب دریا می‌کرد از سوی دیگر هنرجو مـی‌دید کـه از ایـن راه زودتـرمی‌تواند بـا دست و پا کردن نـمایشگاهی پا بـه‌ پلۀ‌ اولگذاشته به مراحل بالاتری صعود کند.این بود که در نامطمئن به فراگیری مشغول بود.درست به یاد هـنرجویی نـزد مـن می‌آمد تا توصیه کنم نمایشگاهی ازنقاشیهایش در«خـانۀ آفـتاب»بر پا شـود گـفتم:گمانمی‌کنی‌ هـنوز‌ زود اسـت‌ و خیلی بیشتر از اینها باید کارکنی؟در پاسخ گفت:من اول می‌خواهم مشهور شوم،سپس به نقاشی و کار‌ خود ادامه خواهم داد.

 

به هر حال از مطلب اصلی دور نباشم‌ که‌ سالیانمتمادی‌ است ضرورت ایجاد دانـشگاهی مستقل و مجزابا برنامه‌ریزی صحیح و اصولی و منسجم و فراگیرندهبرای تمام هنرهای ‌‌اصیل‌ نقاشی ایرانی و مشتقات آناحساس می‌شود،برنامه‌هایی که در کار آموزشهرنهای اصیل و نگارگری‌ ایران‌ و مشتقات آن دگرگونیاساسی پدید آورد و در عین حال یاری دهندۀ صنایعدستی و هـنرهای کـاربردی‌ ایران باشد و بویژه برایاعتلای نقش و نگار فرش با حفظ اصالتهای آن‌ مبتکرتحولی بنیانگذار باشد که‌ این‌ فرآورده از ردۀ هفتم(ازلحاظ صادراتی در جهان)به مرتبۀ نخست طی مقامنماید.وضعیت نقاشی در ایران به واقع جـایتأمل،درنگ و بـررسی دارد.در گذشته فرهنگ غربی بهشدت در این هنر مؤثر افتاده بود و هنرمندان وعلاقه‌مندانی که استعداد این هنر را داشتند،دردانشکده‌ها و هنرستانهای ما به بیراهه کشیدهمی‌شدند.بعدها نتیجۀ آن اتـلاف وقـت و اتلاف عمرمعلوم شد و متوجه شـدند هـنری که بدان می‌پردازند تابه دنیا‌ ارائه‌ دهند،در حقیقت هنر تحمیلی غرب استکه خود اروپایی‌ها و آمریکایی‌ها سالها به آن پرداخته واز آن گذر کرده‌اند.

 

این پرسش در ذهن خطور می‌کند کـه پس مـا از خودچه داریم؟حتی هند،چین،ژاپن،افغانستان‌ وپاکـستان‌ هـم به هویت خود توجه دارند.هنگامی کههنرمندی چینی مجموعه‌ای از کارهایش را عرضهمی‌کند،همۀ آن آثار رنگ و بوی چینی دارند.همچنینژاپن،پاکستان و افغانستان که می‌خواستند آثارشان راکمی مدرنیزه کنند و در‌ اصطلاح به نوآوری روی آورند،دیدند باید به سنتهای خـود نـیز وفادار باشند.«سنت»همکلمه‌ای بجا و شایسته است.اینجا اگر کسیمی‌خواهد نوآوری کند باید هویت فرهنگی خود راحفظ کند.این است که من‌ نه‌ تنها‌ امیدوارم،بلکه بااطمینان خاطر می‌گویم که‌ هنر‌ نگاگری‌ دیگر بار جـایاصلی خـود را در جامعۀ ایـران باز خواهد کرد.منروزگاری را به یاد می‌آورم که خودم هم در جریانشبودم،در دانشکده‌ جوانان‌ مستعد‌ و علاقه‌مندانی رامی‌دیدم که بـا اشتیاق کامل سر‌ کلاس‌ می‌آمدند و استادمقداری که برایشان تئوری می‌گفت،شاگرد احـساسمی‌کرد کـه خـوب فخهمیده است و با اصول کار آشناییکامل پیدا کرده،اما‌ وقتی‌ دست‌ به قلم می‌برد که کارکند،می‌دید آن توانایی لازم را نـدارد(بدین‌ ‌ ‌سـبب کهاستاد خود نمی‌توانست آن مطالب را تحلیل کرده وارائه دهد)بنابراین شاگرد هم در مسیر اصلی هدایتنمی‌شد.نقاشی و نـگارگری‌ ایـرانی‌ مـهارتها و ظرافتهاییویژه می‌خواهد.استاد باید با طبیعت خوب آشنا باشد وآنقدر‌ کار‌ کرده و کسب مهارت کرده بـاشد که با توجه بهتخیل خود بتواند چیزی را که می‌خواد،ارائه‌ دهد‌ وبه‌ وجود آورد.ایـن تفکر و اندیشه از اصول نـگارگریاست.نقاش و نـگارگر باید بتواند‌ احساس‌ خودش‌ را بهبیننده منتقل کند و هر بیننده با هر توان و در هر حدیکه‌ هست‌ آن‌ احساس را بگیرد.حافظ قرنها پیش بهشعر،مثالی بسیار زیبا گفته است:هر بیننده‌ای بایدنقشی از خودش‌ و خیال خودش را در اثـر هنرمندببیند.

 

محمد باقر آقامیری:نگارگری ما در دورانتاریخ تغییرات متفاوتی‌ داشته،همچنین‌ افت‌ وخیزهای بسیار داشته و حال به اینجا رسیده است کهشاهد آنیم.اوج هنر نگارگری ایرانی‌ در‌ دورۀ صفویهاست و از اواخر دورۀ صفوی آرام آرام این هنر رو به‌ تنزلمی‌رود‌ و ضعف در آن دیده مـی‌شود.این امـر می‌توانددلایلی گوناگون داشته باشد.هر هنری با فرهنگ و باجامعه‌ و آداب و سنن در ارتباط است،اگر از اصل خودو منشأ خود دور‌ شود‌ صد‌ در صد و به طور یقین راهانحلال را طی می‌کند و در اواخر دورۀ صفویه‌ به‌ سببنبودن‌ تفکر و انـدیشه،هنر مـا خود به خود از مسیر وجایگاهش دور افتاد‌ و شیفتۀ نقاشی و هنر فرنگی زمانخود شد؛زیرا نبود تفکر و اندیشه باعث شد خوراک وغذای روحی‌ به‌ جامعه و هنرمخندان نرسد و در نتیجه ازتفکرات خود غافل شـود.نقاشی کـلاسیک‌ یا‌ هنرهاییکه در اروپا وجود دارند،با هنر ما‌ تفاوت‌ بسیار‌ دارد.

هنر ایرانی با‌ حکمت‌ و عرفان و مسایل ما بعد الطبیعیدر ارتباط است و نیز بی‌مکان و بی‌زمان‌ است،می‌خواهد خودش را به وحدت‌ و اصـل خـود‌ بـرساند:«انا‌ اللّه‌ و انا الیه راجعون».گاه احـساس مـی‌کنیم‌ ایـن‌ آیۀشریفه را فقط باید برای مرده‌ها خواند.نه،دین بسیاروسیع و گسترده است!ما از‌ او‌ جداییم و به او ملحقمی‌شویم.بخاطر همین‌ مسأله حلاج را مثله‌ کردند‌ و ازمیان بردند،زیرا حرف حـق‌ مـی‌زد.هنگامی‌ کـه مولانادربارۀ هنر و موسیقی و اندیشه می‌گوید:

 

{خشک سیمی،خشک چوبی،خشک پوست#از کـجا مـی‌آید‌ این‌ آوای دوست پس حکیمان گفته‌اند این‌ لحن‌ها#از‌ دوار‌ چرخ بگرفتیم ماS}و‌ یا:

 

بانگ گردشهای چرخ است اینکه‌ خلق#می‌سرایندش‌ به تنبور و به حلق }پس مـا بـاید پرواز کـنیم به اصل و منشأ خود‌ برسیم.متأسفانه‌ اکنون همۀ مسایل از دیدگاه مـادی‌ بررسیمی‌شود،به‌ مسایل عرفانی‌ و روحی‌ توجهی نمی‌شود وتغییر دیدگاهها‌ باعث تنزل هنر شده؛یعنی حال وهوایی مادی به خود گـرفته اسـت.هنرمندان هـمین که به فرمها‌ و قالبهای فرنگیراغب می‌شوند،هنر آبستره را دنبال‌ می‌کنند.بهترین‌ وقوی‌ترین‌ آبـستره‌ها‌ را‌ مـا خود در‌ هنرمان‌ داریم،در آثارغربیها هم چیزهایی جالب دیده می‌شود.آبسترۀ غربیآنی و مقطعی است،ریشه ندارد و در آینده هم‌ مـمکناست‌ هـیچ‌ گـاه تکرار نشود،در حالی که هنر تجریدیایرانی،هنری‌ است‌ ریشه‌ای‌ که‌ ریشه‌ در‌ سنت وفـرهنگ و مـذهب مـا دارد.

 

برخی ادعا می‌کنند هنر ما نقاشی چینی است وپس از مغولها آمده است.اینها ناخواسته یا از روی عمدمی‌خواهندد مـلتی را کـوچک و حـقیر کنند و فرهنگشانرا بگیرند.هنگامی که فرهنگ نداشته باشیم در واقعهیچ نداریم.فرهنگ ما بسیار غنی است،ملتمان مـلتییکتاپرست بـوده و شش هزار سال پیشینۀ یکتاپرستیدر پی دارد.ما پس از ورود اسلام‌ یکتاپرست‌ نشدیم،پیشتر هم خدا را می‌شناختیم،اما بـا ورود اسـلام،اندیشه‌هایی نـاب و زیباتر به کشورمان آمد.این رانمی‌شود به همین سهولت و راحتی کنار گذاشت.پس از رکود و نابودی سـلسلۀ صـفویه و رویکار‌ آمدن سلسله‌های گونه‌گون که همواره در جنگ ودعوا و کشاکش قدرت طلبی بودند،در زنـجیرۀ هـنرمانحلقه‌های مـنفصل ایجاد شد.ما باید خود را به جاییبرسانیم‌ که‌ این حلقه‌ها را به دست‌ آوریم؛ارتباطیتنگاتنگ‌ و قوی با گـذشته ایـجاد کنیم که با آن گذشتۀپربارمان هماهنگ شود.متأسفانه اکنون با گذشتسالها از پیروزی انقلاب اسـلامی هـنوز بـر آنیم ه هنراسلامی‌ جایگاه‌ اصلی خود را بیابد.استاد‌ فرشچیان‌ بهواقع موهبتی را برای ما و مایۀ افتخار هنرمندانند وتـوانسته‌اند ایـن هـنر را به بهترین گونه در سطح جهانمعرفی کنند.ادعا دارم که می‌توان هنر اصیل خود رانـشان داد.بـه گفتۀ استاد،در‌ کشورهایی‌ که هنرمندنماهای ما شیفته و شیدای آنهایند،دورۀ آن هنرها و آنشیوه‌ها به پایان رسیده،اما اینها هـنوز هـم دارند برایشسینه چاک می‌کنند!بزرگان هنر آنها از اینکه در کشورما شیوه و مکتبی‌ از‌ هنر نـقاشی‌ وجـود دارد که به واقعبی‌همتا و بی‌نظیر است،حیرت می‌کنند و بـه هـیچ رویـگمان نمی‌کردند که هنر ما‌ به این انـدازه مـتعالی باشد.ما پس از صعنت نفت،هنر قالی بافی‌ را‌ داریم‌ که درشمار پر درآمدترین صنایع است.

 

متأسفانه هنوز در دانشگاههای مـا رشـته‌ای به نامنگارگری ایرانی وجود نـدارد و ‌‌ایـن‌ هنر در کـل از نـظرطبقه بـندی جایی را به خود اختصاص نداده اسـت.دانشگاههای‌ مـا‌ باید‌ محلی باشند که دانشجویان ازاروپا و آمریکا،آسیا و کشورهای آفریقایی در آنها دورهبینند،فارغ التحصیل شـوند‌ و بـر گردند.آیا این بزرگترین تـبلیغ فرهنگی برای ما نـیست؟با‌ شـعار چیزیدرست نمی‌شود،باید کار‌ کرد.

استاد فرشچیان:همان گـونه کـه اشاره شد،مقالاتترجمه و سپس نقد می‌شدند.

 

کیهان فرهنگی:آیا به وجود نسبتیاحتمالی میان هنرمند نگارگر و هنرمعاصر غـربی قـایل هستید یا نه؟

 

استاد فرشچیان:به گمان مـن بـهتر اسـت کهزیاد نسبت بـه‌ مـسایلی که در هنر یا در فـرهنگ غـربجریان دارد بی‌توجه نباشیم.بحث امروز ما بر سرمسایل نیست که ما بخواهیم فرهنگ دینی‌مان را ازهنر ایـرانی جـدا کنیم یا به آن پیوند دهیم.هدف‌ مـا‌ ازایـن نشستهها آن اسـت کـه نـگارگری ایران یا به فـرضمینیاتور ایران را-که من با این واژه در اصل مخالفم و ازدوست عزیزم آقای رجبی این استدعا و انتظار را دارمـبه‌ شـاگردان‌ خود هم بگویند که این واژه غـربی اسـت و بـههنر مـا تـحمیل شده-ملاک و معیار قـرار دهـیم.اگر مابخواهیم این واژه را به هنر خودمان اطلاق کنیم،بنابرقاعده باید مسایلی دیگر‌ را‌ نیز بپذیریم،و من این کلمهرا قـبول ندارم.

 

مینیاتور کـلمه‌ای اسـت که هشتاد-نود سال بهفرهنگ ما چسبیده و تـحمیل شـده،اما هـدف از ایـننشست آن اسـت کـه چه کنیم و چه مسایلی‌ مطرح‌ استکه‌ هنر نقاشی و نگارگری در‌ ایران‌ راهی‌ صحیح واصولی را ادامه دهد.به واقع از سخنان دوستان بهرهبردم،اما مقصود از این نشست آن است که برای احیایهنر خـود چه‌ کنیم،راه‌ کدام‌ است و چه باید بکنیم کهبهتر و بیشتر‌ بتوانیم‌ آن را در سطح جهانی ارائه دهیم تابیشتر مورد تکریم و احترام جهانیان باشد.آیا همینگونه که ادامه می‌دهیم؟آیا با‌ کلام‌ می‌توانیم،یا‌ اینکهباید کارکرد تا راه بـه جـایی برد؟به گمان من این‌ هنربیشتر باید در دانشکده‌ها و هنرستانها مطرح شود.پس از انقلاب انتظار می‌رفت نسبت به هنر ایرانیتوجهی خاص مبذول‌ شود،اما‌ با‌ کمال تأسف نه تنهاتوجهی نشد،بلکه این هنر مـطرود شـد.در گذشتها امیدداشتیم‌ انقلاب‌ شود و به این هنر توجهی شود،اما نهتنها تاکنون توجهی نشده بلکه این هنر هنوز درانزواست.اگرچه‌ امید‌ و اطمینان خاطر دارم که درآیـنده‌ای بـسیار نزدیک با ایجاد دانشکده پاسـخ مـساعدیبه‌ این‌ نیاز‌ فرهنگی داده شود.

 

هنرمندان ایرانی بچه‌های خیلی با استعداد ومشتاقی هستند،در نخستین روز سال تحصیلی‌ که‌ درهنرستان‌ باز می‌شد،هنرآموزان گمان می‌کردند که پابه مأمن عشق مـی‌نهند،اما مـی‌آمدند نام نویسیمی‌کردند و می‌رفتند،با‌ ایـن‌ گـرانی و کمبود و…بچه‌هارا دیدم که با ریاضت و قناعت تمام کار می‌کردنداستعدادش‌ هم‌ فوق‌ العاده بود.آموزگاران آمدند«کوبیسم»و«امپرسیونیسم»گفتند.بچه‌ها گمراهشدند.عمر انسان محدود است و ما همیشه نخواهیمبود.از این استادان خواهش‌ می‌کنم‌ که اگر به واقـع درذهـن و مغز و روحشان جرقه‌ای از حقیقت موجود‌ استمنیت‌ را‌ کنار بگذارند و فکر کنند آن راهی که جلو پایشاگردانشان می‌گذارند و بچه‌ها را به‌ بیراههمی‌کشانند،صحیح‌ است یا نه؟

 

دولت باید متفکرین و علاقه‌مندان را حمایت کند،بقیه رادست خود‌ مدرسین‌ است‌ کـه بـا انصاف بـاشند.ببیننداین راهی که هنرجو را به آن هدایت می‌کنند صحیح استراه حقیقت‌ است،خود‌ آن‌ استاد چه کار کرده است؟وضع کـنونی ما در هنرهای ایران و صنایع‌ دستطراحی‌ نداریم.هستند چند نفر از استادان که درمـی‌کنند،اما ایـن چـهار-پنج نفر کافی است.شماحساب کنید یک طراح واقعی‌ نداریم‌ که طرح میزقشنگ را بکشد؛برای نمونه یک اتاق به او بـدهندبگویند ‌ ‌ایـن‌ خانۀ‌ ایرانی است،آیا می‌تواند برای اوطراحی کند؟ذمجید مهرگان:در‌ تأیید‌ فرمایشهای‌ استاددر رابطه بـا نـقاشی یـا بهتر بگوییم،نگارگری‌ ایرانیاسلامی‌ بویژه بعد از انقلاب اسلامی مدارسهنرستانها و دانشگاههای مختلف در زمینۀ«هنرهاتجسمی»فعالیت می‌کنند و در‌ این مسیر مـتأسفانهاصول و مبانی‌ نظری‌ هنری صددرصد‌ از‌ مغرب‌ زمیناخذ گردیده و نیاز به بازنگری‌ و ارزیابی دارند.

 

گمان می‌کنم ایـن پانزده سالۀ پس از انقلاب اسـلامیسیاست هـنری مشخصی‌ در‌ زمینۀ نگارگری ایرانیاسلامی تدوین نشده و در این رابطه ما‌ دچارسرگشتگی‌ و نابسامانی هستیم؛آیا هنوز باید‌ همانروشها‌ که در رژیم گذشته تدوین می‌یافت و مقامخاص استعماری داشت و ملت ما‌ علیه‌ آنها قیام نمتدریس شود؟!و یـا‌ اینکه‌ باید‌ به این صرافت‌ بیفتدحال‌ که علیه تمام آن‌ قوانین‌ و مقررات تحمیلییکطرفه قیام کردیم در این زمینه نیز فکری اساسیو در خور انقلاب‌ اسلامی‌ بکنیم؟

 

می‌دانیم اساسنامۀ دانشگاه هنرهای زیبا-کهنخستین دانشکدۀ‌ هنری‌ است-به وسـیلۀ‌ مـیسرآندره‌ گدار‌ فرانسوی و به دستور‌ رضاخان تدوین یااست و در این روش و خط مشی هنری جایی برای هنرفرهنگ ایرانی-اسلامی‌ باقی‌ نگذاشته‌اند و به طوردقیق قصدشان آن‌ بوده‌ که‌ فرهنگ‌ و هنر دنیاصنعتی اروپا‌ و آمریکا و غیره…در سرزمین مـا اشـاعهپیدا کند،و فرهنگ و هنر باستانی با سیر تسلیتاریخی و با‌ متون‌ مدون‌ در این قوانین و مقرراستعماری جایگاهی نداشت.بدیهی‌ بود‌ پس‌ از‌ تحولانقلاب‌ اسلامی‌ قوانین و مقررات هنری بویژه در زمانهنرهای تجسمی نیز بازنگری و بررسی گـردد و درجـهت اشاعه و آموزش شقوق مختلف هنر نگارگری ایرانیاسلامی(اعم از نگارگری،طراحی نقوش تزیینی،کتاب‌ آرایی،طراحی فرش و گلیم،نقش کاشیطراحی و قلمزنی و حکاکی روی فلزات مختلف مع‍چوب،جلد سازی اعم از سوخت و روغنی،خاتمغیره…)نیز فکری اساسی در جهت آموزش صحیحهنرها صـورت بـندد،اما بـا توجه به‌ اینکه‌ در برنامه ریـزیرشتۀ هـنرهای سـنتی که در بعضی از دانشکده‌ها ما«الزهرا»و«مجمتمع هنر»تکشیل شده در تهراناساسنامه و بنیاد نامه و طرح درسشان دقت کافیمبذول نگردیده،تمام این هنرها همعرض در مقامهم‌ بررسی‌ شده‌اند،برای نـمونه طـراحی نـگارگریایرانی-اسلامی و یا طراحی نقوش تزیینی همعرضرشته‌ای مثل قلمزنی در نـظر گـرفته شده که واژهاست این دو رشته در تمام‌ هنرهای‌ دیگر سیطره دارد باید به عنوان‌ دو‌ رشتۀ مجزا ارزیابی شوند.

 

در گذشتۀ تاریخی سرزمین ما هـنر جـنبۀ مـردمیداشت یعنی فرآورده‌های هنری به اشکال مختلف درخدمت زندگی روزمره قـرار می‌گرفتند و ارزش‌ و اهمیتبکارگیری در این نحوۀ‌ استفاده‌ از آن متجلی می‌شد.

 

در طرز فکر هنری و اندیشۀ توحیدی اسلامی اگرکسان مستعد هنر دارای طینت پاک و اصـل گـوهر بـاشدرؤیت اشیاء، عناصر و کلیه مخلوقات که آفریده‌هایخداوند متعالند به«اتخحاد»برسد،با‌ آنها‌ به«وحدت»خواهد رسـید و در ایـن رهگذر به جوهرۀ نقش،لحن ودایره دست پیدا خواهد کرد و چون کلیۀ هنرها درزمینۀ خلاقیت هنری از ایـن خـصیصه کـه یاد شدبرخوردار خواهند بود،در کل‌ اتحاد‌ در جمیع‌ هنرها ازکاشی،موسیقی،شعر و ادب و غیره برخوردار خـواهندشد و در ایـن کـلیت به«وحدت»خواهند رسید.از اینروست که هنرهای‌ ما در ذات با هم یگانه‌اند.

 

همان گونه که اشاره شد قصد‌ نـگارگر‌ جـوهرۀ‌ اشـیاء وعناصر طبیعت است و نگارگر با اتحاد عرفانی با تماممخلوقات خداوند و ماحصل کارش وحدتی را ‌‌مـتجلیخواهد‌ کـرد که با حاق و ذات بیننده مرتبط خواهد شددر ارتفاع سطح معرفت‌ و ایمان‌ او مؤثر خـواهد بود.

 

این نـکات بـه علت ضیق وقت گفته شد و لیکنپرداختن بنیادی در‌ تمام زمینه‌های حکمی آن احتیاجبه کتاب و یا مـقالات مـتعدد دارد.

 

از زمانی که‌ سلطۀ فرهنگی غرب به‌ انحاء‌ مختلف درهنر و فرهنگ ما از لحاظ نـظری و عـلمی انـحراف بهوجود آورد،از شاهراه هنر اسلامی دور افتادیم و بهکرات اغلب«اومانیستی»و«هدونیستی»فرهنگغرب فرو افتادیم که جای تأمل و تحقیق در این زمـینهبسیار‌ خـالی است،چون تحقیق و بررسی در زمینۀفوق مختلف انحراف در کلیۀ هنرهای ایرانی تا آنجازمینه را جـهت اشـاعۀ کـلیت فرهنگ غرب آمادهتشخیص بدهند و هنر و فرهنگ اسلامی و ایرانی را‌ ازمنها‌ کنند،متأسفانه در دورۀ رژیم گذشته محققدید و در کمال بـی‌حیایی و جـسارت تـدوین اساسنامۀهنری دانشکدۀ هنرهای زیبا را به شخصی معلوم الحالمزدور فرهنگ استعماری غرب بود،سپردند.

 

پس بـا درک انـحراف در‌ انواع‌ هنرهای ایرانی و بویژههنرگری-که مورد استفادۀ علاقه‌مندان قرار می‌گیرد-بررسی نقاط قوت و ضعف آنها می‌توان راه روشنیدر جـهت آیـنده پیمود.

 

استاد فرشچیان:می‌خواهم مسأله‌ای را برای کسانیکه مجلۀ شما را می‌خوانند‌ مطرح‌ کنم.گامی که در ایران بـا بـرخی اشخاص علاقه‌مند بهوکتورهای هنری از مینیاتور صحبت مـی‌کنیم،می‌بینیم ایـن مـسأله بر هنر ما تحمیل شده که مـردی یـازنی کنار جوی آب نشسته و جامی‌ هم‌ دستشگرفته…یکی از شاگردانم می‌گفت:من دست‌ خالیاین‌ را‌ چه کنم،همه مـی‌گویند یـک جام یا تنگ بدهدستش!بله ایـن مـسأله تا بـدین حـد بـر ما تحمیل شده.کار نقاشی ایرانی پرداخـتن بـه‌ این‌ موضوعات‌ نیست و.کلمۀ مینیاتور بد نیست.از خلاصه کردن طبیعتاست‌ که‌ ایـن چـیزها به ما تحمیل شده و در گذشته درنـقاشی ایرانی نامی به نـام مـینیاتور نداشته‌ایم.

 

کیهان فرهنگی:آیا اصولا به‌ آموزشکلاسیک‌ دانـشگاهی‌ اعـتقاد دارید؟

 

استاد فرشچیان:بله،همان گونه که در آغاز سخناشاره شد،نقاش ایرانی‌ به واقع باید به تمام مـعنا ازسـواد هنری از هر لحاظ بهره‌مند بـاشد،به شـعر وادبـیات و موسیقی و فلسفه‌ و روان شـناسی و حـتی قیافهشناسی آگاه باشد.به گـمان مـن نقاش ایرانی‌ در‌ مواردمختلف نسبت به نقوش خود نباید بی‌توجه باشد.آهو،پرنده،حیوانی در حالت آرامش و سکون در جـنگل و یـابر‌ شاخۀ‌ گلی که روی آن نشسته است،هنگامی کـهشکارچی او را دنـبال می‌کند حـرکت‌ و حـالتی‌ مـتفاوت ودگرگون دارد و نقاش خوب آن اسـت که به این مواردبی‌توجه نباشد.البته مدرس‌ و استاد‌ و تعلیم دهنده تاحدی می‌تواند در راهنمایی هنرجو مؤثر بـاشد،اماکوشش و سـعی فراگیرنده است‌ که‌ او را به مراحل عـالیارتقا می‌دهد.

 

به خـوبی بـه یـاد دارم حـدود پنجاه سال‌ پیـش‌ دراصـفهان‌ نزدیک بازار اشرفها پاساژ بازاری بود به نام«تیمچۀ حاج علی نقی»که تماشای آنجا برای‌ منمسحور‌ کـننده بـود.در طـبقۀ دوم آن حجره‌های بسیاریوجود داشت که نقاشان در آنها بـا‌ شـاگردان‌ خـود‌ بـرتشکچه‌هایی کـه در پشـت میز کوتاهی قرار داشت،روی زمین نشسته و به کار هنری مشغول‌ بودند.حتیچند‌ استاد صحاف نیز در آن محوطه سرگرم کاربودند.آنان کم و بیش از‌ تجربه‌ و مهارت کاری بهرهداشتند،شاید به علوم قدیمه و شـعر و ادبیات نیزآشنایی داشتند،اما اگر در آن‌ زمان‌ دانشگاهی‌ بود،ازوجود تجربیات و اطلاعات این استادان و شاگردانبهره‌ها می‌گرفتند.

 

کیهان فرهنگی:آیا با روش‌ آموزشکلاسیک‌ هنر نقاشی که اکنون دردانشگاهها رایج است می‌توان نقاشعمده‌ای پرورش داد؟

 

استاد فرشچیان:چون بنیاد استخدامی کـشور رویـمدرک‌ است‌ و هنرجویانی که درس می‌خوانند بیشترروی مدرک تکیه دارند و خواه ناخواه‌ این‌ مسأله همباید مطرح شود،تمام مسایل و عناصری‌ که‌ در‌ آموزشهنرجو و شاگرد نقش دارند،باید به کار‌ بسته‌ شوند تاکارآمد شوند،کار کـند و بـعد به درجۀ استادی برسدو این کارها لازم‌ است‌ طبق یک برنامه‌ریزی صحیح ومدون‌ که‌ راه به‌ جایی‌ ببرد‌ طرح و اجرا بشود.

 

کیهان فرهنگی:برخی معتقدند‌ درهنر‌ و ادبـیات آمـوزش کلاسیک منتقلنمی‌شود و بسیاری نیز بـرآنند کـه باشیوۀ عملی‌ و استاد و شاگردی آموزشبهتر صورت می‌گیرد،نظر‌ ما در اینباره چیست؟

 

استاد فرشچیان:تصور‌ نمی‌کنم مطلقا نتیجۀخوبی عاید شود.دیگر‌ دوران‌ و زمان آن فرا رسیده استکه هر کس در هر کـاری کـه مشغول‌ است‌ واقعاجهانبینی و مـطالعۀ کـافی داشته‌ باشد.از‌ محسناتدیگر‌ آموزش دانشگاهی این‌ است‌ که میان هنرجویانایجاد رقابت‌ شود.این‌ کار در پیشبرد کارشان موثراست.

 

کیهان فرهنگی:توصیۀ شما بهدانشجویان و هنرمندان تازه کارچیست؟

 

استاد فرشچیان:تنها توصیه‌ای‌ که‌ می‌توانم به هنرآموزان کنم این است‌ کـه‌ خـودشان در‌ عین‌ درسخواندن‌ به پژوهش نیز بپردازند‌ و به آموزشهای استادانبسنده نکنند.کوشش کنند و با توجه به اصالتهایهنری این مملکت به دنبال‌ افکار‌ و عقاید نو بروند.اینشاید راهی باشد،اما‌ اینکه‌ اکتفا‌ کنند‌ فلان‌ اسـتادفلان تـکنیک را‌ بلد‌ اسـت و به طور عینی همان کار رایاد بگیرند،آن کار را هم یاد نخواهد گرفت.چون هرمرحله‌ای‌ که‌ می‌گذرد،مرحلۀ‌ استادی گـونه‌ای دیگراست.باید خودشان راههای مختلف را‌ ادامه‌ دهند،کهدر‌ این‌ حالت‌ بدون‌ شک از اسـتاد صـلاحیت دارتـخواهند شد.

 

بزرگترین عاملی که می‌تواند هنرهای کاربردی وصنایع دستی را از حالت رکود و یکنواختی به جریانفعال و دنیاپسند و به اعتبار جهانی-همچون‌ چـین ‌ ‌وژاپن و هـند-رهنمون سازد،وجود طراحان مبتکرقوی‌دست و اندیشمند و با مطالعه است؛طراحانی کهابتکار و تحول منطقی بهتر و بیشتری را در کـار مـوجبشوند.بدون شـک ذوق و استعداد و نبوغ‌ ایرانی‌ برهمگان ارجحیت دارد.در اصل مقصود از ایجاددانشگاه مدارج بالاتر تحصیلی-با بودجۀ قابل توجهی که مصروف مـی‌گردد-این است که آنچه بهوجود می‌آید فراتر و بالاتر و ارزشمندتر از استعدادیباشد که در‌ کارگاهها‌ فراهم می‌شود.

 

به واقـع در هنرها یا صنایع کـاربردی جـای طراحانزبردست کارآشنا و مبتکر خالی است،طراحانی کهبتواند با توجه به اصالتها،طرحهایی ابتکاری ارائهدهند.اکنون به‌ نظر‌ می‌آید آنچه ساخته می‌شودتکرار مکررات‌ از‌ کارهای پیشین است.هنگامی که دراصفهان خدمت استاد بهادری در زمینۀ هنر اسلامیکار مـی‌کردیم-که به واقع بزرگترین و شایسته‌تریناستاد در زمینۀ نقوش اسلامی و ختایی‌ بودند‌ و حتیدر نقاشی هم‌ استادانه‌ کار می‌کردند و مینیاتور هم بهما تعلیم می‌دادند-ایشان تکیه‌اش به طراحی بود.درتمام عناصر کاری که آدم می‌خواهد انجام دهد بـایدطراحی آن عـالی باشد.می‌خواهد تابلو بسازد،پدیده‌ای هنری یا صنعتی به وجود‌ آورد،باید‌ طراحیکند.تمام چیزهایی که می‌بینید،مبتنی بر طراحیاست،حتی رنگی که نقاش بر تابلوش می‌زند،درنهایت طراحی دارد؛طراحی رنگ دارد،اما وقتی رنگدر صفحه پراکنده مـی‌شود طـراح رنگ را نمی‌بیند،ولی خود رنگ طرح رنگ دارد‌ که‌ چه رنگی‌ را در چهمورد مطرح کند.در موقعیت کنونی از نظر طراحیبا ضعف مواجهیم و جای چند طراح زبردست‌ به واقعخالی است.

 

کیهان فرهنگی:با نگرش به اینکهگرایش بـه مـسایل مذهبی در‌ آثار‌ شمابسیار‌ است،ارتباط هنر و مذهب راچگونه ارزیابی می‌کنید؟

 

استاد فرشچیان:ارتباط هنر و مذهب بحثمفصلی است که به بررسی گسترده ‌‌نیاز‌ دارد.منگمان می‌کنم هنرمند و یا کسی که در راه هنر گاممی‌گذارد،سزاوار است که‌ در‌ نـهاد‌ و در درون خـودارتباطی عـمیق،محکم و ناگسستنی با خالق خودداشته بـاشد و هـمیشه ایـمانش را‌ فزونی دهد.هنرمندباید روحش تزکیه شود و به خالق خود واقعا ایمانبیاورد،ایثارگر باشد و منیت و خواست خود‌ را‌ زیرپابگذارد و به همنوعان خدمت کند.اغلب به دوسـتانیکه بـه آمـوزش مشغولند،توصیه می‌کنم مسایل را رهاکنند و بینند حقیقت چیست؟حقیقت چـیزی نـیستکه هر کدام از ما برای خود مجسم می‌کنیم،حقیقت راشاید بتوان‌ در شما یا دیگری به دست آورد.به نظر منرابطۀ هنر و مـذهب رابـطه‌ای نـاگسستنی است.در دنیاهنرمندانی بزرگ هستند که نسبت به خدا و خالقخود کـارهایی تحسین برانگیز انجام داده‌اند.زمانی دراین مملکت‌ هنرمند‌ را دود و دم می‌پنداشتند،امااکنون که همۀ دولتمردان،هنرمندان،استادان واندیشمندان و همۀ بخردان دلشان می‌خواهد بهفرهنگ ایـن مـلک خـدمت کنند،باید دید از چه راهیبهتر می‌توان خدمت کرد و به گمان من‌ اگـر‌ بـه اصالتیکه در هر حال در این فرهنگ هست توجه کنند و آنرا گسترش بدهند،ان شاء الله راه به جایی خواهند بـرد.از ایـن تـفرقه و چندگانگی باید دوری کرد،حتی‌ درکلاسهای‌ درس،در دانشکده‌ها و جاهای دیگر.

 

کیهان فرهنگی:دربارۀ کارتان اگرخاطره و یادکردی داریـد بفرمایید.

 

استاد فـرشچیان:همواره در کـار خود کوشیده‌امکه به مسایل مذهبی،درونی و عرفانی معتقد باشم.برای استاداون خود احترام بسیار قایل‌ بـوده‌ام‌ و ازدانـشجویان و دوسـتان گرامی خواهش‌ می‌کنم‌ نه‌ تنهابه استادان مستقیم خود احترام بگذارند و دوستشانداشته باشند،بلکه هر اسـتادی را کـه در حیطۀهنر کار می‌کند دوستش داشته باشند.و تفرقه‌ و این‌ مسایل را دور بریزند.به یاد دارم هنگامی کـه‌ مـی‌خواستم‌ نـقاشی کنم پنجسال استادم حاج میرزا آقا امامی به من گفت تو بایدطراحی کنی،پنج سـال تـمام بدون هیچ اعتراضیطراحی‌ کردم‌ و وقتی دید واقعا کافی است،گفت برووضو بگیر بیا پهـلوی مـن‌ بـایست نماز بخوان.پس از نمازقلم مو را داخل رنگ گذاشت و به من فهماند که چگونهقلم گیری و کار‌ کـنم.یک‌ شـب در خواب دیدم از درونمحرابی سیدی شبیه به حاج میرزا‌ آقا‌ امامی آمد.بلند قـد بـودو شـال سبزی به کمر داشت.پشت سرش نور سبز بسیارزیبایی می‌تابید.وقتی به من‌ رسید،دستش‌ را‌ در شالکمرش برد و سـه قـلم‌مو در آورد و بـه من گفت‌ محمودبگیر‌ با‌ اینها نقاشی کن و من دیدم پشت سرش پرنـده‌هاو کـبوترهایی در حال پروازند.حالتی روحانی‌ بود‌ و اینبرای من یاد کردی فراموش نشدنی است.خاطره‌ای کهبه یاد دارم دربارۀ تابلو«یتیم نـوازی حـضرت‌ علی(ع)»است.روز‌ بیست و یکم ماه رمضان بود.مادرم به منگفت:امروز برو روضه‌ای یا جـایی کـه‌ حرف‌ خدا‌ بیشتربه گوشت برسد.گفتم حالا یـک کـار مـی‌کنم که حرفخدا ان شاء اللّه بیشتر به‌ گوشم‌ بـرسد و بـعد به اتاق کارخودم رفتکم و تابلو«یتیم نوازی حضرت علی»را طراحیکردم.در‌ این‌ تابلو‌ چند مـسألۀ مـختلف هست:یکی آنقدرتمندی و نیرومندی و استحکامی کـه در ذات پاکـحضرت علیۀ‌ع)سراغ داریـم‌ کـه‌ شـجاع و دلیر و باخدابودند،و دیگر رأفت و مهربانی ایـشان نـسبت به‌ یتیمان.من‌ کوشش‌ کردم با خطوط و تأکید خط و رنگ درطراحی این تـضاد را ارائه دهـم و حضرت‌ علی(ع)را‌ همدر بخش بالای تـابلو نقاشی کردم که حـالت الوهـیت وروحانیت را بیشتر‌ ارائه‌ دهم.این تـابلو را مـن شاید دویا سه سال پیش از انقلاب به تصویر در آورده بودم.

 

کیهان فرهنگی:دربارۀ‌ تابلو«عاشورا»که کار کردید خـاطره‌ای دارید؟

 

استاد فـرشچیان:دربارۀ«عاشورا»به واقع خودنمی‌دانم با چه حـالی کـار‌ کـردم‌ و آرزو دارم که باز آنـحالتها بـه‌ من‌ دست‌ دهد.وقتی طـراحی مـی‌کردمبی‌اختیار قلم روی تابلو می‌گشت‌ و آدم وقتی آن تابلو رانگاه می‌کند،می‌بیند تمام عناصر بدون اینکه حالتتصنعی و ساخت‌ و سـاز داشـته باشند در حال‌ یکگردش‌ ناخودآگاهند.در این‌ تـابلو‌ فـقط‌ یک چـشمهست و آن چـشمی اسـت‌ که‌ آن حالت را دیده و گـریانشده.استوارت کری ولش در کتاب خود مطلب‌ بسیارزیبایی‌ دارد،او نوشته است:«یک خانم مسیحی کهکمی‌ دربارۀ امام حسین(ع)و این‌ مـسایل‌ آگـاهی داشت،پای آن تابلو ایستاد‌ و اشک ریخت و بـارها امـام حـسین(ع)را صـدا زد».

 

مهرگان:در تـأیید فرمایشهای استاد دربـارۀنقاشی ایـرانی‌ باید‌ بگویم این نقاشی مطالبش قلبیاست‌ و تمام‌ عناصرش فی البداهه‌ خلق‌ می‌شود،در آنشرایط ویژه که‌ اسـتاد‌ مـی‌فرموددند قـرار می‌گیرد ومطالب ناخودآگاه می‌آیند و ناخودآگاه قلم حـرکتمی‌کند،اما در زمـینۀ ایـنکه در‌ آیـنده‌ چـه بـاید کرد،راهچاره چیست؟آیا وضعیت نامعقولی‌ که‌ در زمینۀ‌ اشاعۀهنرهای‌ تجسمی‌ در مملکت و تعلیم‌ آن به جوانهاشاهدیم به همین شکل است که هست بماند،یا باید تغییرکند؟پیشر اشاره کردم که‌ باید‌ تغییر کـند،چوناین زاییدۀ طرز فکری استعماری‌ بود‌ و پس‌ از‌ انقلابمی‌بایست این برنامه‌ریزی‌ها‌ از‌ بنیاد تغییر می‌کرد.لازمۀ تحول،انقلاب بود و این انقلاب،انقلابی معمولینبود،انقلاب اسلامی بود.پس از آن می‌بایست هنراسلامی جایگزین‌ می‌شد.در‌ برنامه‌های‌ آموزش هنر ازهنرستان تا دانشگاه بـاید تـجدید‌ نظر‌ کلی‌ اعمال‌ شود.از‌ موضوعاتی‌ که می‌تواند در شمار اهداف اولیۀ وزارتارشاد باشد،تأسیس اداره یا مؤسسه‌ای است به منظورپژوهش دربارۀ شاخه‌های گونه‌گون هنر ایرانی،ما بایدگروههای تحقیق و ترجمه داشته باشیم.باعث تأسفاست کـه‌ مـستشرقین زیادی در مؤسسات گوناگونفرهنگی اروپا دربارۀ هنر ما کار می‌کنند و مافعالیت چشمگیری نداریم.استاد به طور دقیقمی‌دانند که مؤسسه‌های کمبریج،آکسفورد،سوربنبرلن،دانشگاه برلن،مؤسسه دانشگاهی فرانسه و موزهبرلن آثار زیـادی در ایـن‌ باره‌ منتشر کرده‌اند و نیز افـرادیچون بـازیل گری،رابینسون،ویلچنسون،ویلیاممارتین،پروفسور ولش و…در زمینۀ هنر ما مطلبنوشته‌اند و متأسفانه حتی یک جلدش هم اینجا ترجمهنشده است.ما می‌گوییم غرب می‌خواهد هنرش را بهما اتحمیل‌ کند،غرب‌ خود روی هنر ما کـار می‌کند.

 

محمد عـلی رجبی:من مسایلی را از خاگفته‌های اسـتادان یـادداشت کردم که بازگو می‌کنمنخست آنکه فرهنگ چیزی نیست که‌ مرز‌ داشته باشداینکه می‌گوییم فرهنگ ایرانی‌ صرفا‌ برای مشخصکردن گونه‌ای تلقی و گونه‌ای جهانبینی است،نه این کهمرزهای جغرافیایی تعیین کنندۀ فرهنگها بـاشند.اماباید گـفت اسلام،اسلامی است که کل عالم را دربر می‌گیرد‌ و قرآن عربی نیست،قرآن زبانی‌ دارد‌ که هرملتهای جهان در آیاتش خودشان را می‌بینند،آنها کهاهل زبان شناسی هستند معتقدند تمام واژه‌های که بر زبان انسانها جاری اسـت در کـلام قرآن مـتجلیشده،زیرا قرآن آینۀ حقیقت الحقایق است.بحث‌ در‌ اینهنر ایرانی تنها برای مشخص کردن محدوده است وآن بحثهای ناسیونالیستی که خـود یکی از وارداتاست.چنان که برای ماپان ایرانیسم،برای ترکهاترکیسم،و برای عربها پان عربیسم و…را بـه وجـودآوردندن و هـمه‌ را‌ به جان‌ هم انداختند؛حقیقت دینیکل وحدت شرقی را از بین بردند.این یکی از راههایهجوم فرهنگ غرب در تاریخ مشرق‌ زمین اسـت.فرهنگ ‌ ‌چـین همان نوجوانی فرهنگ خود ماستفرهنگ آفریقایی عصر کودکی‌ فرهنگ‌ ماست،اینهاهمدیگر‌ جدا نیستند.از زمـانی کـه در عـصر هلنییونان انسان در مقابل خدا ایستاد و خودش را در آننفس ‌‌اماره‌ دید و مشرک شد راهش را از حقیقت دینیجدا ساخت.

 

اما نـگارگری چیست؟هر تصویری‌ که‌ روی‌ سطح بعدی ایجاد شود،نقش است و نگارگری،ویژۀ هـنرهایدینی و در اوج آن،هنر‌ اسلامی است.بر اسـاس تـعلیمدینی و اسلامی جهان آیه و تجلی خداوند است و به خودی خود ارزشی‌ ندارند.از‌ این رو هنرمند بهجامی نگرد چهرۀ حق را در آن می‌بیند و خود را چهنگار حقیقت اشیاء می‌داند.به گفتۀ حافظ.

 

جلوه گاه رخ او دیدۀ من تنها نیست# ماه و خورشید هـم این‌ آینه می‌گردانند» روزی با یکی از دوستان اهل حکمت در بین راه  کویر برای/روشن شدن این مطلب صحنه‌ای را بهبه گذاشتم،به ایشان گفتم که عالم در دید نگارگرانسانی بین انسان و حق‌ قرار‌ گرفته است.انسان نفسطبیعت را اصیل نـمی‌داند،هدفش ایـن است که بارابطه آن حق را ببیند.به همین دلیل در جستجویراهی است که حقیقت اشیاء است و از آنها می‌گذرد وهمواره سعی می‌کند‌ طبیعت‌ را در محضر حق ببیند.انسان غرب زده خود حجاب نور حق می‌شود و درلهجه جـز پوسـتۀ ظاهری اشیاء چیز دیگری نمی‌بیند.بۀ چشم سرهم می‌تواند تا حدودی این مطلب را‌ بهصورت‌ محسوس آشکار کند.آنگاه به درختی بسیاربه ما رسیدیم که خورشید کویری از پشت به آنمی‌تابید.در مقابل نـور،رنگها بـسیار مواج و گیرامی‌نمود.سپس پشت به نور ایستادیم و همان درختبدون هیچ‌ تغییری‌ ناگهان‌ انگار کدر شد و رنگ‌ برگهاعوض‌ شد.دیگر‌ خبر از رنگهای شفاف و مواج نبود واسپکتیو و سایه روشن بر آن غالب شده بود.

 

نگارگر مـسلمان مـی‌کوشد حـجاب انانیت را‌ کهموجب‌ نور‌ حق اسـت از مـیان بـردارد،به گفتۀ حافظ:

 

{ میان عاشق‌ و معشوق هیچ حایل نیست# تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز» اما دربارۀ مسألۀ دیگری که استادان اشارهبودند،مبنی بر اینکه‌ چـه‌ شـد‌ کـه فرهنگ ما با آنقدمت دچار غرب زدگی شـد،باید گـفت‌ که این واقعیتدردناک دورۀ جدید است.به یاد دارم پیش از انقلابمراسم گشایش نمایشگاهی از آثار گروهی ازهنرمندان ایرانی‌ در‌ آمریکا،رئیس‌ نمایشگاه گفت:«درخشان هنر خـود چـه آوردهـ‌اید؟».اما اینکه چه اتفاقیروی داد و به‌ چه علت دچار چنین وضعی شـدیم،بایدمی‌دیدم دو علت قابلی و فاعلی سبب چنین رویدادیشده است.علت قابلی‌ عامل‌ اصلی‌ خروج از فرهنگیدر فرهنگ دیگر است.تا زمانی که حـقیقت فـرهنگاسلامی در دل‌ هـنرمندان‌ زنده‌ است،هیچ فرهنگنمی‌تواند در دل آنان نفوذ کند و یا فکرشان.

 

را تـسخیر‌ کند.اما‌ همین که انسان از حقیقتننگش غافل شود،استعداد پذیرش فرهنگ دیگریپیدا می‌کند.اواخر عهد صفوی هم‌ چنین‌ وضـعیآمده.مورخان نـوشته‌اند کـه در زمان صفویه چهبر سر هنر ما آمده .دامنه‌های نفوذ‌ به‌ حدی‌ بـودهکه هـنرمندان مـا القا می‌کردند مثلا از چه رنگهاییاستفاده کنند و یا به چه‌ موضوعاتی‌ بپردازند؛چوناییان می‌پسندیدند.این کار بـه وسـیلۀ دلالانـانجام می‌شد و علتش آن بود که همزمان‌ بااز‌ حقیقت‌ اسلام دولت صفوی برای مقابله بادولت عثمانی دچـار خـطای بزرگی شد،چنان که برایآموزش و تجهیز‌ ارتش‌ ایران در برابر دولت عثمانی ازپرتغالی‌ها و فرانسوی‌ها یاری خـواست.آنها نـیز ابـتدامیسیونرها‌ و مبلغین‌ مذهبی را برای ایجاد جای پاییفرهنگی فرستادند و به تخریب ته ماندۀ فرهنگاسلامی مردم پرداخـتند‌ و در‌ واقـع علت فاعلی به اینصورت شکل گرفت و غرب زدگی آغاز شد‌ که‌ در دورۀما نـیز بـه تـمامیت رسید.اما امروز می‌توان با بازگشت بهحقیقت اسلام دوباره آن عهد را‌ تجدید‌ نمود و ازغرب زدگی گریخت.نمونه بـارز ایـن تلاش،امام(ره)بوکه در همین عصر غرب‌ زدگی‌ زندگی می‌کرد و باتقرب به الله با‌ ادبیات‌ عـرفانی‌ و ادبـیات قـرآنی الفتداشت.

 

یکی از مهمترین وظایف‌ هنرمندان‌ پاسداری ازسنت است.سنت در قرآن کریم دو نوع است:«سنتالله»و«سنت الاولین».کفار برای مقابله با‌ پیـامبرانمی‌گفتند‌ بـه ایـن دلیل که ما‌ امکانات‌ و سرمایه‌ داریم،از‌ شما‌ برتریم و کلام ما کلام حـق‌ اسـت،و‌ این سنتپیشینیان ماست و ما از آن پیروی می‌کنیم.اما اساسسنت الله را‌ انبیاء‌ و اولیا گذاشتند و از این‌ رو منشأسنت الله وحی‌ است.اگر‌ به مـتون قـدیمی مراجعهکنید می‌بینید‌ همه‌ می‌گویند که مبدع و پایه گذار هنرما انبیاء و اولیا بوده‌اند.

 

به هـمین سـبب‌ سنت-که‌ کلام خداوندی است-اصل می‌شود و اصول‌ نـباید‌ تـغییر کـنند.فروع تابعزمان‌ است،اما‌ اصول تابع زمان و مکان‌ نـیست.فرقهنر مـا با هنرهای دیگر در اصل داشتنش است.بحرانهنر و تمدن غرب از پشت‌ پا‌ زدن به اصول ثابت وقـراردادهای الهـی‌ است‌ که انبیا‌ برای‌ بـشر‌ آوردنـد و بهجای آنـها‌ تـئوریهای سـاختۀ ذهن بشر را قرار دادند.اینتئوریها هم تـا زمـانی که اجماع اهل نظر را‌ با‌ خود دارندمعتبرند و سپس از اعتبار‌ می‌افتند‌ و تئوری‌ دیـگریآغاز‌ مـی‌شود.به همین علت‌ تجربۀ‌ بشری رو به کـمالندارد،اما در تمدن اسلامی چنین نـیست.هنرمندانبدان عـلت که همدیگر را رد نمی‌کنند،تجربیاتیکدیگر را‌ دنبال‌ نـموده‌ و بـه پیش می‌برند.هنرمند.

 

مسلمان خود‌ را‌ نمی‌بیند‌ و تمام تلاشش قرب به معبودو جـلب رضـای اوست.از این رو ویژگی اصلی هـنراسلامی،نزدیکی بـه مـعبود و همسخنی با اوسـت.رازجاودانگی هـنرهای اسلامی نیز همین است.

 

وظیفۀ امـروز نـگارگران بازگشت‌ به این اصول واشاعۀ آنهاست تا بتوانیم قابلیت طرد فرهنگ غرب وقدرت مـقابله بـا مستکبران را پیدا کنیم و هنر انقلاباسلامی در هـر دو جـهت جهاد اکـبر و اصـغر حـرکت‌ کند.ان‌ شاء الله.

 

مهرگان:با گلایه از غـرب کاریساخته نیست.همان طور که گفتم با شناخت جهاتگوناگون انحراف در هنرهایی که اکنون از آنها استفادهمی‌شود و درک صـحیح مـفاهیم حکمی و نظری و عملیو‌ شناخت واقعی نـقاط قـوت و ضـعف هـنر غـرب،هنرمنداین زمان بهتر مـی‌تواند بـه خلاقیت هنری دست بزند.

 

در دورۀ رژیم گذشته که فرهنگ غرب بدون‌ هیچواسطه‌ با وقاحت کامل در سرزمین‌ ما‌ اشـاعه دادهـمی‌شد .و از سـوی مقامات مسؤول نیز هنرمندان غربزده تشویق مـی‌شدند و تـمامی امـکانات در زمـینۀهنر نـقاشی مـعطوف به چند هنرمند نقاشی متأثر‌ ازغرب‌ بود،طی سالیان(نزدیک به پنجاه‌ سال)متأسفانهنقاشی‌ در ایران همانند آثار نقاشان غربی ظهور نکرد ودر همه جا این سؤال مطرح می‌شد که چرا ایـنها آنفرهنگ و هنر اصیل و ماندگار را کنار گذاشته و اینگونه مطیع‌ و مقلد نقاشی غرب شده‌اند و یا به گونه‌ایدیگر از تکنیک نگارگری ایرانی-اسلامی به غلط باتلفیق«ایلوستراسیونهای غربی»به نوع نقاشی«دکوراتیو»رسیده‌اند.سؤال می‌کردند چرا اینان اصولو مبانی حـکمی هـنر سرزمین خود را نمی‌دانند و اینباعث‌ تأسف بود…

 

برای نمونۀ مدرسۀ«باهاووس»که از تئوری ایتنمتأثر است،از جهات فلسفی به طرز فکر روان شناختیگشتالت گرایش دارد که به‌ وسیلۀ روان شناسان بزرگمعاصر کهر،ورتایمر و کافکا تدوین یافته و خود‌ داراینقطه‌ نـظرهای‌ بـسیار آموزنده می‌باشد چون فقط بهقصد تقلید کورکورانه مصرف می‌شد،ما نقاشانیهمسنگ کاندینسکی،هارتونگ و…نداشتیم.

 

خوشبختانه در نقاشی غرب محتوا‌ و ‌‌مطالب‌ نظریبسیار با اهمیتند و نقاشان ما با حذف ایـن مـطالب فقطقصد داشتند از‌ پوسته‌ تقلید‌ کـنند،که مـوفق نشدند.ماپس از گذراندن این دوران پر نشیب و فراز و نشناختنخویشتن خویش حال‌ می‌باید بدون تعصب و انجمادفکری راه خود را باز یابیم و از هر‌ جیز خوب و پسندیدهدر‌ هر‌ نقطۀ دنیا به فـرمایش رسـول اکرم(ص)استفادهعمیقی است و حرف مـاندگار هـمیشۀ تاریخ،حکمتهنر ما و معرفت اسلامی است؛پس تا جاودان باقیخواهد بود.

 

به گمان من هر طرز فکر دیگری که با این حکمت عظیم‌ اسلامی مغایرت داشته باشد،باطل است.پساصول و مبانی دانشکده‌های هنری ما-که مبتنیبر طرز فـکر و جـهانبنی مادی است-باطل قلمدادخواهد شد و بهتر است در نحوۀ برنامه‌ریزی آنها تجدیدنظر شود و این خود‌ به‌ کوشش افراد با صلاحیت وپر تجربه که در زمینی نگارگری ایرانی-اسلامی تجربۀخطیر به دست افراد متظاهر و اسلام نـما واگـذار شود کـهکوچکترین تجربه‌ای در زمینۀ هنر نگارگری ایرانی-اسلامی ندارند،باز ترفندهای‌ استعمار‌ به اشکالمختلف ظهور خواهد یافت و در این زمینه بیداری وآگـاهی لازم در زمینۀ تمامی شقوق و روشهایهنر نگارگری لازم است.

 

انسان غربی اکنون در حال تجدید نظر رویـدیدگاههای فـلسفی‌ و هـنری خود است و در این رهگذرتجربیات بسیار ارزنده‌ای در زمینه‌های نظری و عملیبه دست آورده؛این موضوع خود شایان توجه،تفکر وملاحظه است.

 

برای نـمونه ‌ ‌طـرز فکر و جهانبینی کارلگوستاویونگ در‌ زمینۀ‌ ناخودآگاه‌ قومی با«آرکیتایپ‌ها»پایگاهی است که از‌ تحجر‌ سده‌ها‌ و اعصارفاصله بـگیرد و سـرانجام در زمـینۀ دیدگاههای هنری بهاین بیت زیبای مولانا برسد که:

 

ما هم از اجرای آدم بوده‌ایم# در بهشت‌ این‌ لحن‌ها‌ بشنوده‌ایم .کیهان فـرهنگی: با سپاس از استادانیکه در این گفتگو‌ شرکت‌ کردند.

 

پایان مقاله



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    تمامی حقوق این وبسایت متعلق به گالری swallow میباشد و کپی با ذکر منبع بلامانع است. | طراحی و اجرا : گروه طراحی سناتور